| تعداد نشریات | 20 |
| تعداد شمارهها | 439 |
| تعداد مقالات | 3,409 |
| تعداد مشاهده مقاله | 3,660,935 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 2,395,014 |
روند تولید ابتکارات کارآفرینانه اجتماعی با رویکرد دادهبنیاد | ||
| آموزش و مدیریت کارآفرینی | ||
| دوره 2، شماره 2 - شماره پیاپی 3، شهریور 1402، صفحه 97-114 اصل مقاله (1.48 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22126/eme.2023.9409.1040 | ||
| نویسندگان | ||
| محسن نیازی1؛ علی فرهادیان* 2؛ ابوالفضل خلجی1؛ فاطمه خوش بیانی آرانی1 | ||
| 1گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران. | ||
| 2گروه مدیریت و کارآفرینی، دانشکده مدیریت، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران. | ||
| چکیده | ||
| کارآفرینان اجتماعی افرادی هستند که در تلاشاند تا اثر مؤثر و مثبتی بر سطح جامعه ایجاد نمایند. آنها نهتنها به دنبال کسب سود مالی بلکه سعی در حل مسائل اجتماعی و زیرساختی دارند. در این مطالعه به بررسی روند تولید و ابتکارات جدید توسط کارآفرینان اجتماعی پرداخته شده است. این مسئله از اهمیت ویژهای برخوردار است زیرا کارآفرینان اجتماعی با رویکرد کسبوکار خود، افزون بر تولید ارزش اقتصادی، به دنبال خلق ارزش اجتماعی در راستای تحقق رفاه اجتماعی و پایداری محیطی نیز هستند؛ بنابراین این پژوهش بهدنبال پاسخگویی به این پرسش است که ابتکارات کارآفرینانة اجتماعی چگونه شکل میگیرند؟ بر اساس روششناسی رویکرد پژوهش حاضر کیفی و با استفاده از روش نظریه داده بنیاد با 12 نفر از کارآفرینان اجتماعی در سال 1402 طی یک بازه زمانی 5 ماهه در شهر کاشان با روش نمونهگیری هدفمند مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته صورت گرفت. دادهها بر اساس روش گلیزر و اشتراوس طی سه مرحله کدگذاری تحلیل گردیدند. متعاقباً در کدگذاری باز 140 مفهوم، در کدگذاری محوری 21 مقوله و در کدگذاری گزینشی 5 مقوله گزینشی شناسایی و استخراج گردید. بر اساس یافتهها پدیده محوری «روند تولید و ابتکارات جدید کارآفرینان اجتماعی» در شرایط علی «رونق و پیشرفت» شکل میگیرد و همراه با شرایط زمینهای «سرمایهگذاری اجتماعی» و شرایط مداخلهگر «عدم برابری و عدم دسترسی به منابع ضروری» موجب اتخاذ راهبردهایی نظیر «نوآوری و توسعه» در کارآفرینان اجتماعی شده که نهایتاً به پیامد «توسعه کارآفرینی اجتماعی» ختم میشود. این پژوهش پیشنهادهای کاربردی را برای سیاستگذاران و برنامهریزان در حوزه موضوع مورد مطالعه به همراه دارد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| ابتکارات کارآفرینی؛ تولید؛ نظریه دادهبنیاد؛ نوآوری اجتماعی | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدّمه کارآفرینی اجتماعی به معنی فرایندهای نوآورانه برای ایجاد ارزش اجتماعی است. این پدیده برای پیگیری اهداف اجتماعی شکل میگیرد و همین اولویت اهداف اجتماعی بر اهداف اقتصادی است که آن را از کارآفرینی اقتصادی متمایز میکند (مایر و مارتی[1]، 2006). با وجود توافق محققان در باره ضرورت شناخت کارآفرینی اجتماعی و کارآفرینان اجتماعی، بیشتر پژوهشها در این زمینه با الهام از ادبیات کارآفرینی اقتصادی انجام شدند در حالی که ادبیات کارآفرینی اقتصادی نمیتواند به درک کارآفرینان اجتماعی که محرک اولیهشان ایجاد ارزش اجتماعی است کمک کند. همچنین متون پژوهشی کارآفرینی اجتماعی عموماً با استفاده از مطالعات موردی (سرتو و مایلر[2]، 2008) و یا شواهد حکایتی بهدستآمده از سازمانهای حامی کارآفرینان اجتماعی حاصلشدهاند (برای مثال مایر و نوبوا[3]، 2003؛ مایر و مارتی، 2006)؛ بنابراین تبیین و مفهومسازی کارآفرینی اجتماعی بهعنوان یک رشته علمی مجزا با استفاده از روشهای تحقیق جدیتر وجود دارد. کارآفرینی اجتماعی پدیدهای کاملاً جدید و پیچیدهاست. نویسندگان مختلف تعاریف مختلفی از کارآفرینی اجتماعی ارائه میدهند. در آنها مؤلفههایی از عدالت اجتماعی، ارزش اجتماعی، ساختارهای اجتماعی- اقتصادی پایدار، ایجاد تعادل جدید، بهکارگیری نوآوری، مهارتهای کارآفرینی، شکافهای بازار، حل مشکلات اجتماعی تا کارآفرین اجتماعی بهعنوان عامل تغییر متغیر است. مایکل پورتر در مصاحبهاش حتی کارآفرینی اجتماعی را با نظم جدید و آینده اصطلاح سرمایهداری تحولگرا مرتبط میکند؛ زیرا کارآفرینی اجتماعی ارزش مشترک ایجاد میکند (درایور[4]، 2012). کارآفرینی اجتماعی برای جامعه مفید است؛ زیرا بهعنوان یکی از انواع نوآوری اجتماعی است و ممکن است منافعی را برای سهامداران مانند تجارت، افزایش درآمد و سود، حجم مشتری، وفاداری و رضایت، شهرت تجاری بههمراه داشتهباشد. میتوان گفت برای هر کشور صرفنظر از اینکه توسعه اجتماعی یا اقتصادی آن چقدر است، یکی از مهمترین عوامل موفقیت، ثبات جامعه است و بنابراین در این مواقع استفاده از روشهای نوآوری اجتماعی مانند کارآفرینی اجتماعی ضروری است (کوستتسکا و بریزیاک[5]، 2014). توسعه کارآفرینی اجتماعی در سطح بینالمللی تحتتأثیر سه عامل اصلی تقاضا (میل عمومی برای خدمات / محصولات اجتماعی، بهعنوان مشتری یا کاربر)، عرضه (کارآفرینان اجتماعی) و سوم بهدلیل محیط و عامل نهادی است؛ که دو عامل قبلی را تحتتأثیر قرار میدهد. این روزها پدیده کارآفرینی اجتماعی در جهان شتاب بیشتری گرفته است و به گفته کوستتسکا و بریزیاک (2014) برای توسعه کارآفرینی اجتماعی و ترویج و گسترش آن در جهان، بنیادهای مختلفی در حال تأسیس هستند، مانند بنیاد شواب برای کارآفرینی اجتماعی در سوئیس یا بنیاد آشوکا در هند. با این حال کارآفرینی اجتماعی، هنوز یک حوزه روبهرشد برای پژوهشهای علمی است و نظریة کارآفرینی اجتماعی هنوز در مرحله مفهومسازی است (گربلیکیت[6]، 2012). در زمینة کارآفرینی اجتماعی مطالعاتی صورت گرفته است که به برخی از آنها اشاره میشود: نوآوری اجتماعی مفهوم جدیدی نیست زیرا نوشتههای امیل دورکیم و ماکس وبر بر اهمیت نقش نوآوری اجتماعی در ایجاد نظم اجتماعی بهخصوص در بستر تغییرات اجتماعی و فنّاورانه صحه میگذارند؛ پس از آن در دهه سی میلادی ژوزف شومپیتر به اهمیت و ارزش نوآوری اجتماعی در ارتقا تغییر ساختاری در جامعه اشاره کرده است. در عصر حاضر، اصطلاح نوآوری اجتماعی با سرعت خاصی وارد گفتمان دانشمندان علوماجتماعی شدهاست، اما بر سر ارتباط آن با معنای خاص آن در علوماجتماعی و علوم انسانی هیچ توافقی وجود ندارد (نیازی و همکاران، 1401). نوآوری اجتماعی واقعی تغییر سیستمی است که بتواند بهطور دائمی مفاهیم رفتارها و ساختارهایی که پیش از این باعث افزایش یافتن این چالشها میشده است را تغییر دهد. حتی بهطور سادهتر نوآوری اجتماعی ایدهای است که نتیجهاش به مصلحت عموم است (نیازی و همکاران، 1401). لیس دلمییر و میلر[7] (۲۰۰۸) معتقدند که هر راهحل جدید و مفید برای مسائل اجتماعی که مؤثرتر، کارآمدتر و پایدارتر از روشهای موجود است و ارزش تولیدی آن در درجه اول به جامعه بهعنوان یک کل تعلق دارد و نه افراد، جزء نوآوری اجتماعی قلمداد میشود. سازمان جهانی توسعه اقتصادی (۲۰۱۰)، نوآوری اجتماعی را یافتن پاسخهای جدید برای مسائل و چالشهای اجتماعی تعریف نمودهاست. نوآوری اجتماعی مفهومی گستردهتر از سطح سازمانی است و شامل مواردی مانند مدیریت پویا، سازمان انعطافپذیر، کار دقیق و هوشمند، توسعه مهارت و تواناییها و ایجاد شبکه بین سازمانها و همچنین شامل نوگرا کردن مدیریت منابع انسانی و روابط صنعتی است. کارآفرینی اجتماعی بهعنوان پدیدهای نوظهور به یک رویکرد عمومی برای ارضای نیازهای اجتماعی و اقتصادی تبدیل شدهاست. پیتر دراکر فیلسوف معاصر کسب و کار اعتقاد دارد که در آینده ممکن است کارآفرینی اجتماعی مهمتر از کارآفرینی اقتصادی شود (پل و ویل[8]، ۲۰۰9). با در نظر گرفتن موضوعات محوری مفهومسازیهای کارآفرینی اجتماعی، تعریف عملیاتی مد نظر در این پژوهش بهدست آمد که عبارت است از «فرایند استفاده و ترکیب منابع بهشکل نوآورانه و با هدف دنبال کردن فرصتهای ایجاد ارزش اجتماعی یا برطرف کردن نیازهای اجتماعی که توسط افرادی با اولویت اهداف اجتماعی و در زمینة سازمانهای جدید یا تثبیت شده انجاممیشود». بهطور کلی پژوهشگران، افراد کارآفرین اجتماعی را عامل مهمی در ایجاد تغییر در جامعه میدانند؛ بهعبارت دیگر، کارآفرین اجتماعی فردی است که نهتنها برای حل مسائل اجتماعی از نگرش تجاری بهره میگیرد بلکه بهشکل نوآورانهای مسائل اجتماعی را مورد نظر قرار داده و در مسیر حل آنها ارزش اجتماعی ایجاد میکند. در زمینة فرایند کارآفرینی اجتماعی پژوهشهای معدودی انجامشده است. بهعنوان مثال مایر و نوبوا (۲۰۰۳) با الهام از ادبیات کارآفرینی تجاری و شواهد حکایتی در رشته کارآفرینی اجتماعی بیان نمودند که کسبوکار اجتماعی جدید پیامد فرایندی قصد محور است. در ایجاد قصد کارآفرینانة اجتماعی در این فرایند، دو متغیر درک مطلوبیت و درک امکانپذیری کسبوکار اجتماعی دخیل هستند. درک مطلوبیت، متأثر از عوامل احساسی و شناختی مانند همدلی و قضاوت اخلاقی و درک امکانپذیری، تحتتأثیر عوامل توانمندساز مانند اعتقادات خودباوری و حمایتهای اجتماعی شکل میگیرد. به این ترتیب، قصد کارآفرینانة اجتماعی شکل میگیرد و منجر به رفتارهای کارآفرینانة اجتماعی میشود و در نتیجه اتخاذ این رفتارها، کسبوکار اجتماعی جدید شکل میگیرد. بر اساس یافتههای دیس و همکاران[9] (2002) شکلگیری فرصت کارآفرینی اجتماعی فرایندی دو مرحلهای است. در مرحلة اول با استفاده از تجربههای شخصی تشخیص نیازها یا داراییهای اجتماعی و همچنین تغییرات محیطی، ایدههای امیدبخش در ذهن کارآفرین اجتماعی شکل میگیرد و در مرحلة دوم، تعداد کمی از ایدههای امیدبخش در بلندمدت بهصورت فرصتهای جذاب توسعه داده میشوند. در این مرحله، کارآفرین اجتماعی با استفاده از خلاقیت و تحلیلهای منطقی و با در نظر گرفتن محیط عملیاتی که در آن قرار دارد، طرح کسبوکار اجتماعی خود را مشخص میکند. میلیگان[10] (2020) چالشهای کارآفرینی اجتماعی و نوآوری اجتماعی را بهعنوان یک زمینه توصیف میکند و چگونگی کمک به تغییر آموزش کسبوکار را بررسی میکند. اولین و ضروریترین تغییر پیشنهادی در این پژوهش مربوط به تغییر کلیت سیستم با تأکید بر تمرکززدایی است. در این پژوهش مشکلات کنونی اغلب رویکرد مبتنی بر بازار به کارآفرینی را به چالش میکشد و نیاز به همکاری بین بخشهای مختلف را مطرح میکند. تغییر دیگر، تمرکز بیشتر بر یادگیری کامل افراد و آوردن تجربیات زیسته دانشآموزان بهعنوان تغییردهنده در کلاس درس است. این امر احتمالاً مستلزم رویکرد متفاوتی برای پذیرش در برنامههای دانشگاهی است و معیارهای داوطلبان موفق را گسترش میدهد. سهم نهایی میتواند تمرکز بر «کار درونی» باشد تا اطمینان حاصل شود که کار، تغییر ایجاد نمیکند و منجر به فرسودگی نمیشود. سینگ[11] (۲۰۱٦) در ارائه مدل کارآفرینی اجتماعی در هند بیان میکند که کارآفرینی اجتماعی یک مفهوم چندبعدی و چندرشتهای مانند کارآفرینی است؛ چراکه کارآفرینان اجتماعی منعکسکننده رفتار کارآفرینی در دستیابی به مأموریت اجتماعی خود هستند. کارآفرینی اجتماعی یک پدیده مبتنی بر زمینه است؛ به همین دلیل مشابه با کارآفرینی است. در این مدل کارآفرینی اجتماعی شامل پنج بعد عمده است: تواناییهایی کارآفرین اجتماعی، ارزش اجتماعی ایجاد شده، شناسایی فرصت، بسیج منابع و زمینه محیط. در پژوهشی که کنگ[12] (۲۰۱۵) انجام داد، مدل تجدید نظر شدهای از دو مدل ارائه کرد که یکی بر محیط خارجی شرکت اجتماعی مانند قوانین، عوامل سیاسی، مالیات، عوامل اقتصاد کلان و عوامل جمعیت شناختی و دیگری بر محیط داخلی شرکت اجتماعی شامل عناصر مأموریت و مکانیسم اجرایی تمرکز دارد. این مدل تجدید نظر شده ترکیبی از دو چارچوب تجدید نظر شده دیگری است؛ با اضافه کردن سه بعد «آیندهنگری» «نوآوری» و «فرصت» که به دستاورد کلیتری منجر میشود. میگونپوری و میگونپوری (۱۳۹۲) در مقاله خود با عنوان مفهومپردازی فرایند شکلگیری کارآفرینی اجتماعی در سازمان بهزیستی کشور، با توجه به مدل ویراوردنا و سولیوان مورت و نیز مجموعهای از تعاریف کارآفرینی اجتماعی در قالب نهادها و مؤسسات، مدل پیشنهادی خود در سازمانهای بهزیستی کشور را ارائه کردند. این مدل شامل شناخت فرصتهای بالقوه، نهادینهسازی مسائل فرهنگی و اجتماعی در سازمان بهزیستی، بسیج منابع و امکانات، مدیریت مناسب ریسک و توجه به آیندهپژوهی، ایجاد ارزش اقتصادی و بهکارگیری آن در جهت تحقق ارزش اجتماعی، توسعه اقتصادی و اجتماعی گروههای هدف بهزیستی، توجه به مسائل محیطی و آموزش است. رضایی و حسینی (۱۳۹2) پژوهشی با هدف اصلی بررسی مؤلفههای کارآفرینی اجتماعی در تعاونیهای توسعه روستایی شهرستان زنجان بر مبنای مدل معادلات ساختاری انجام دادند. با توجه بهمرور ادبیات نظری، مؤلفههای تبیین کننده کارآفرینی اجتماعی و متغیرهای مربوط به هر یک از آنها شناسایی و استخراج شد. بر اساس آن، ابعاد اصلی نوآوری، ریسکپذیری، پیشگامی، ساختار و فضای کارآفرینانه، ایدهیابی و بهرهبرداری از فرصتها و برنامههای کارآفرینانه مدل مفهومی تحقیق آنان را شکل داد. کارآفرینی اجتماعی به معنی انجام مأموریتهای اجتماعی و انسان دوستانه از طریق فعالیتهای کسبوکار است (ابطحی و همکاران، ۱۳۸۹). کارآفرینان اجتماعی از طریق تعریف و پیادهسازی مدلهای کسبوکار، به نیاز محرومان و بیپناهان پاسخ گفته و بین کوششهای خیرخواهانه و فعالیتهای اقتصادی پیوند برقرار میسازند (براگا و همکاران[13]، ۲۰۱۴). فعالیتهای کارآفرینانه اجتماعی ضمن برخورداری از ویژگیهای عمومی کارآفرینی، جهتگیری اصلی آنها بهجای سود فردی یا گروهی بهسوی اهداف اجتماعی نظیر همآوایی و همبستگی جمعی و مقابله با محرومیت است (مارتین و آزبرگ[14]، ۲۰۰۷). فعالیتهای کارآفرینان اجتماعی در قبال کودکان و نوجوانان طیف بسیار گستردهای را شامل میشود که ممکن است در محیطهای ویژهای اعم از خانواده، اجتماع، مدارس و موقعیتهای اورژانسی صورت بگیرد (کاسا کیده[15]، ۲۰۱۵). بهطور کلی برای کارآفرینی اجتماعی سه وضعیت زیر قابلتصور است (مرجانی و صدری، ۱۳۹۳): 1- شناسایی تعادلی پایدار، اما ناعادلانه که موجب محرومیت، به حاشیه رانده شدن و یا ناراحتی بخشی از انسانها میشود؛ در نتیجه این دسته از انسانها نمیتوانند نیازهای خود را در سطح مناسب پاسخ دهند؛ 2- شناسایی یک فرصت که در این تعادل ناعادلانه ارزش اجتماعی را گسترش دهد و موجب الهام، خلاقیت، عملکرد مستقیم، شجاعت و بردباری شود، بهطوری که از طریق آن، شرایط پایدار اما ناعادلانه موجود به چالش کشیده شود؛ 3- ایجاد تعادلی که موجب از بین رفتن نقصهای بالقوه یا کمبودهایی شود که گروه خاصی با آن مواجهاند و با ایجاد نظام طبیعی، پایدار، به اثبات، جدید و اطمینانبخش با آیندهای بهتر برای گروه هدف و حتی کل جامعه منجر شود. با توجه به مطالعات پیشین و نظریات مرتبط با کارآفرینی اجتماعی پی میبریم که کارآفرینی اجتماعی پدیدهای وابسته به زمینه است. بنابراین، برای توسعة آن در هر زمینة خاص فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بایستی ابتدا شناختی از فرایندها، سازوکارها و عناصر خاص این پدیده انجام شود. با وجود اهمیت این موضوع، خلأ شناختی عمدهای در زمینة کارآفرینی اجتماعی کشور موجود است که موجب شده این پدیده در داخل کشور تقریباً ناشناخته باقی بماند. این پژوهش با هدف پُر کردن این خلأ شناختی و ایجاد پیشآیندهای نظری برای توسعة این پدیده در کشور، بهدنبال پاسخگویی به این سؤال اصلی است که «فرایند شکلگیری ابتکارات کارآفرینانة اجتماعی جدید در کشور در حال توسعهای مانند ایران چگونه مدلی است؟ چه ابعاد و مؤلفههایی دارد؟ و این ابعاد و مؤلفهها چگونه با هم در ارتباط هستند؟». برای پاسخ به این سؤال، روش تحقیق کیفی به شیوه نظریة دادهبنیاد استفاده شدهاست. مؤسسان ابتکارات کارآفرینانة اجتماعی بهعنوان جامعه هدف مورد بررسی، مد نظر قرار گرفتند و با توجه به ملاکهای مشخص مد نظر در این پژوهش، ۹ نمونه بهروش گلولةبرفی شناسایی و بررسی شدند. یافتههای پژوهش در قالب الگوی تجسمی میباشد و بر اساس نتایج بهدستآمده، پیشنهادهای پژوهشی و کاربردی ارائه شدهاست. روش پژوهش در چند دهه گذشته، بهمرور تأکید بر روششناسی کیفی، جایگزین روششناسی کمی شدهاست، بهگونهای که هر روز بر دامنه دانش در این عرصه افزوده میشود. در مقالات و کتب فارسی در چند سال اخیر، با وجود توجهات انجامشده، غالباً مباحث در سطح کلیات و ابعاد مختلف این روششناسی در پرده ابهام باقی ماندهاست (داناییفرد و امامی، 1386). در این پژوهش، از استراتژی یا روش نظریهپردازی دادهبنیاد استفاده شدهاست. علت بهرهجویی از این روش، به عوامل متعددی بستگی دارد که اساسیترین آنها سؤال پژوهش است. هرگاه پژوهشگر در نظر داشتهباشد تجارب و دیدگاههای افراد را بهمنظور صورتبندی یک نظریه مورد کاوش قرار دهد، نظریهی دادهبنیاد استراتژی کارآمد و معقولی خواهد بود. نظریة دادهبنیاد یکی از روشهای پژوهش کیفی است که در سال ۱۹۶۷ توسط دو جامعهشناس به نامهای گلیز و استراوس در کتاب کشف نظریة بنیادی مطرح شد. این روش، یک رویکرد پژوهش عمومی برای تولید نظریه است و برگرفته از دادههایی است که در طی فرایند پژوهش بهصورت نظاممند گردآوری و تحلیلشدهاند. در این راهبرد، محقق بهجای اینکه مطالعه خود را با نظریه از پیش تصورشدهای آغاز کند، کار را با یک حوزه مطالعاتی خاص شروع کرده و اجازه میدهد که نظریه از دل دادهها پدیدار شود (اشتراوس و کوربین[16]، 1990 به نقل از اصلیپور و همکاران، ۱۳۹۳). همچنین نظریة دادهبنیاد برای تفسیر رفتار فرد و همچنین رفتار گروه قابل استفادهاست (گالدینگ[17]، ۲۰۰۲). در واقع نظریه دادهبنیاد از بین روشهای کیفی دارای مزایای منحصر بهفردی برای پژوهشگر است و با توجه به آنکه ظرفیت بالایی که برای تفسیر پدیدههای پیچیده داشته، به محقق آزادی عمل بیشتری برای بررسی و مطالعه مفاهیم میدهد (فرهادینژاد و همکاران، ۱۳۹۳). در این روش، الگو بهطور مستقیم از درون دادهها استخراج میشود و از بررسی ادبیات آشکار نمیشود؛ بهعبارت دیگر، چون این راهبرد نوعی پژوهش کیفی است، مسئله پژوهش دقیقاً در قالب متغیرهای مستقل و وابسته بیان نمیشود؛ بلکه فقط پرسش یا پرسشهای اصلی پژوهش مطرح میشود (منتظری، 1390: 75 به نقل از بابایی فارسانی و همکاران، ۱۳۹۷). امکان دیگر نظریة دادهبنیاد این است که برای تحلیل از روش تفصیلی و خاصی استفاده میکند که شامل نشانهگذاری باز، محوری و گزینشی است (بابایی فارسانی و همکاران، ۱۳۹۷). با توجه به توصیه محققان در انجام این پژوهش برای شناخت بهتر فرایند کارآفرینی اجتماعی، تعامل کارآفرین اجتماعی با زمینه بهعنوان واحد اصلی تحلیل در نظر گرفته شد. در ضمن، در این پژوهش دیدگاه سازهگرایی اجتماعی (لیندگرن و پاکندورف[18]، 2009) مبنا قرار گرفت. بر همین اساس، برای پی بردن به تعاملات کارآفرینان اجتماعی با دیگران، دادههای کیفی از دوران کودکی تا لحظه تأسیس ابتکار کارآفرینانة اجتماعی، گردآوری و تحلیل شدند. همچنین با مرور ادبیات، ملاکهای چهارگانه زیر برای تعیین نمونههای مناسب این پژوهش در نظر گرفته شد: 1- بیش از ۵۰% اهداف سازمان، اجتماعی است. 2- راهبرد کسب درآمد در آن وجود دارد، چه بهصورت مکمل فرایند اصلی و چه بهصورت یکپارچه در فرایند اصلی. بهعبارتی، افزون بر کمکهای دولتی، درآمد بهدستآمده از فعالیتهای اقتصادی خود مؤسسه هم وجود دارد. 3- نوآوری در سازمان مشاهده میشود. 4- سود در بین اعضای آن توزیع نشده بلکه برای ادامه فعالیتها و رسیدن به اهداف اجتماعی آن سازمان، سرمایهگذاری مجدد میشود. بر اساس ملاکهای یاد شده نمونهگیری بهروش نظری (نمونهگیری غیر تصادفی) و با استفاده از روش گلولةبرفی انجام شد. در مرحلة نمونهگیری، برای تشخیص مطابقت افراد با ملاکهای چهارگانه یاد شده، پیشمصاحبه انجام شد، همچنین، کاتالوگها، بروشورها، مجلات و نشریات مؤسسه اجتماعی آنها که در پیشمصاحبه جمعآوری شدهبودند، بررسی شد تا از مطابقت فرد با ملاکهای مورد نظر اطمینان حاصل شود. پس از شناسایی هر نمونه و اتمام مرحلة گردآوری دادهها، از هر مصاحبهشونده خواسته شد که با توجه به شناختی که از هدف و ملاکهای مورد نظر در پژوهش حاصل کرده است، افراد دیگری را که از نظر وی برای مشارکت در این پژوهش مناسب هستند، معرفی کند. نمونهگیری نظری تا رسیدن به نقطه اشباع نظری ادامه پیدا کرد. با توجه به حجم نمونة نظری پیشنهادی؛ ۴ تا ۱۰ نمونه، با رسیدن به نهمین نمونه (شامل ۴ مرد و ۵ زن) نقطه اشباع نظری تشخیص داده شد؛ بهعبارت دیگر، با توجه دادههای جمعآوری شده مشخص شد که با اضافه کردن نمونة بیشتر بر تعداد مقولات بهدستآمده و شناخت فرایند مورد مطالعه افزوده نخواهد شد (بازرگان، ۱۳۸۷). دادهها از سه طریق؛ مصاحبه عمیق، مشاهده مستقیم و یادداشتبرداری فنی جمعآوری شدند. در مرحلة گردآوری دادهها ضمن حضور در محلهای کسبوکار مورد نظر، با افراد نمونه مصاحبههای عمیق به عمل آمد. در هر یک از مصاحبهها، بهمدت حداقل 1 ساعت و بین ۳ تا ۴ جلسه به گفت و شنود با افراد مصاحبهشونده پرداخته شد. متن مصاحبهها پس از هر جلسه مصاحبه به رشته تحریر در آمده و بلافاصله تحلیل شد (بازرگان، ۱۳۸۷). بر اساس نتایج تحلیل هر مصاحبه، دادههای بعدی برای تأیید و تعمیق نتایج یادشده و همچنین برای بهدست آوردن سایر مقولات درگیر در فرایند مورد مطالعه و تعیین رابطه بین آنها، جمعآوری شدند. در مصاحبة اول با در نظر داشتن تعریف کارآفرینی اجتماعی، فرایند تشخیص، ارزیابی و بهرهبرداری از فرصتهایی که منجر به ایجاد ارزش اجتماعی میشوند (سرتو و مایلر، 2008) و همچنین ابعاد اساسی مطرح در حوزه کارآفرینی (محمدی الیاسی، 1387) شامل سرچشمههای فرصت، تشخیص فرصتها، بهرهبرداری از فرصتها، خلق ارزش برای جامعه کارآفرینان و محیط مد نظر قرار گرفت. پرسشهای اصلی زیر استخراج و برای مصاحبهشوندگان مطرح شدند: از نظر کارآفرینان اجتماعی چه چیزهایی باعث انگیزش آنها برای انتخاب مسیر کارآفرینی اجتماعی شد؟ چگونه متوجه وجود نیاز اجتماعی شدند و چگونه سعی در رفع آن نیاز کردند؟ با چه چالشهایی برای رفع نیاز اجتماعی روبهرو شدند و چطور بر آنها غلبه کردند؟ در مصاحبههای بعدی با در نظر گرفتن مراحل کلی فرایند کارآفرینی اجتماعی هر نمونه که با تحلیل نتایج مصاحبه جلسه اول بهدستآمده بود، محقق تلاش کرد تا تعاملات فرد مورد نظر با دیگران از دوران کودکی تا لحظه تأسیس ابتکار کارآفرینانة اجتماعی را کشف نماید و در این میان ارتباط بین تجربهها و تعاملات ایشان با مراحل کلی فرایند مورد مطالعه و مقولات درگیر در آن بهدست آید؛ بنابراین سؤالهای مصاحبههای بعدی با توجه به مراحل مختلف زندگی فرد و ارتباط هر یک از مراحل با فرایند خاص ایجاد ابتکار اجتماعی وی، پرسیده میشد. افزون بر مصاحبههای عمیق به واسطة کار نیمه وقت یکی از پژوهشگران برای سه نمونة اول، دادههای مشاهدهای ارزشمندی بهدست آمد که در این پژوهش برای تعیین درستی دادههای گردآوری شده از راه مصاحبه و همچنین تهیه یادداشتهای فنی استفاده شد. در مجموع تعداد ۲۵ یادداشتبرداری بهدست آمد که برای تحلیل رابطه بین مقولهها و تکوین نظریة نهایی استفاده شد. تحلیل دادهها با توجه به طرح نظاممند روش نظریة برخاسته از دادهها در سه مرحله (استراس و کوربین، 1990) انجام شد. در مرحلة کدگذاری باز؛ ابتدا متن مصاحبهها برای یافتن گزارههای مفهومی و مقولات نهفته در آنها دقیقاً بررسی شد. در مجموع تعداد ۱۸۰ مجموعه جمله (نشانگر)، استخراج شد که با نام گزارههای مفهومی که به آن اشاره داشتند، در مرحله کدگذاری باز قرار داده شدند و در مجموع ۸۴ گزاره مفهومی را شکل دادند. سپس گزارههای مفهومی با توجه به ماهیت مشترک، در خوشههای مفهومی مجزا دستهبندی شدند. به این ترتیب در این مرحله در نهایت ۱۷ مقوله کلی بهدست آمد. در مرحلة کدگذاری محوری؛ یکی از مقولات کلی بهدستآمده در مرحلة قبل که بر اساس تحلیل دادهها دارای بیشترین ارتباط با سایر مقولات بود و نقش هستهای را در فرایند مورد مطالعه ایفا میکرد، بهعنوان مقوله اصلی در فرایند مورد مطالعه انتخاب شد. سپس با تحلیل روایتها، نوع ارتباط سایر مقولات با مقوله اصلی، بهصورت شرایط انگیزهای (عوامل ایجادکننده پدیده اصلی)، راهبردها (کنشها و تعاملات بهدستآمده از پدیده اصلی)، شرایط واسطهای (عوامل اثرگذار مستقیم بر شکلگیری راهبردهای بهدستآمده از پدیده اصلی)، شرایط محیطی (عوامل اثرگذار غیر مستقیم بر راهبردهای بهدستآمده از پدیده اصلی) و پیامدها (نتایج بهدستآمده از راهبردها)؛ مشخصشده (بازرگان، 1387) و بر اساس پارادایم، کدگذاری محوری بهشکل تجسمی درآمدند. در مرحلة کدگذاری انتخابی، روابط میان مقولات که به واسطة تحلیل دادهها و با کمک یادداشتهای فنی بهدست آمدهبود بهشکل حکایت گونه صورتبندی شدند و به این ترتیب نظریة میدانی بهدستآمده از پژوهش تکوین یافت (بازرگان، 1387). برای اعتباربخشی به یافتهها تلاش شد با گزارش دقیق مقولات و استناد به دادهها، تطابق همگونی یافتهها نشان داده شود. همچنین در گروه کانونی چهار نفره از نمونهها، فرایند بهدستآمده را ارزیابی کردند و با اعمال نظرات ایشان، نظریة نهایی بهدست آمد. همچنین از مصاحبهشوندگان خواسته شد که متن مصاحبه را مرور کرده و در صورت نیاز اصلاح یا افزایش دهند. یافتهها با توجه بهروش تحقیق استفاده شده در این پژوهش یافتهها در دو بخش ارائه میشوند. در بخش اول مقولات بهدستآمده بر اساس شاخصهای ششگانه اصلی در پارادایم کدگذاری محوری ارائه میشود. در بخش دوم الگوی تجسمی بهدستآمده از پژوهش ارائه میشود. بخش اول. تحلیل مقولات ۱. پدیده اصلی در فرایند ایجاد سازمانهای کارآفرینانه اجتماعی گرایش به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی با انجام مصاحبههای عمیق با نمونههای اول تا سوم بارها شواهدی پیدا شد که نشان از احساس مثبت نمونهها، نسبت به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی، اعتقاد ایشان به اینگونه فعالیتها و انجام رفتارهای مسئولانة اجتماعی در تعامل با دیگران داشت. برای مثال؛ مورد ۶: «وقتی میتوانستم به دیگران کمک کنم؛ حس مثبت دریافت میکردم؛ مثلاً زمانی که من به کودکان اوتیسم در ساخت صنایعدستی کمک میکردم، احساس آرامش داشتم». مورد 7: «من اعتقاد دارم وقتی به دیگران کمک میکنیم احساس شادی و اعتماد به نفس دارم و میتوانم برای جامعهام مفید باشم». مورد ۵: «وقتی برمیگردم به عقب میبینم همیشه دنبال اینجور کارا بودم و این کاری که الآن دارم میکنم هم یه چیزی نیست که یکهو بخوام تصمیم بگیرم که کمک به دیگران همیشه سرلوحه کار من است». از آنجا که یافتههای یاد شده بهترتیب نشانگر ابعاد عاطفی، شناختی و رفتاری (رابینسون و همکاران[19]، 1991) و گرایش به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی است و با سایر مقولههای بهدستآمده بهنحوی در ارتباط بوده است که مصاحبهشوندگان راجع به علل و نتایج این گرایش صحبت میکردند، نقش هستهای این مقوله، در فرایند مورد مطالعه، شناسایی شد. ۲. شرایط انگیزهای در فرایند ایجاد سازمانهای کارآفرینانه اجتماعی بررسی تربیت و ارزشهای خانوادگی و بررسی روایتهای نمونهها نشانههای زیادی از جو بخشش و استدلالهای اخلاقی در خانواده و تأکید بر مسئولیتپذیری اجتماعی، همدلی و رعایت اصول اخلاقی در تعامل با دیگران مشاهده شد. در ضمن شواهد زیادی دال بر تأثیر مستقیم تربیت و ارزشهای خانوادگی بر ابعاد مختلف گرایش افراد به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی یافت شد. برای مثال مورد ۲ بیان میکند «... پدر و مادرم همیشه به ما میگفتن... ما باید به کسانی که نیاز دارند کمک بدهیم... خوب یادمه در دوران خردسالی دختر همسایه ما دوچرخه نداشت و وقتی دیدم بهخاطر نداشتن دوچرخه ناراحته، هر روز دوچرخهام را بهش میدادم تا بازی کند، وقتی این کار را انجام میدادم حس خوبی داشتم؛ اگر برعکس عمل میکردم عذاب وجدان داشتم». الگوهای نقش ارزشگرا: بررسی روایتها نشانمیدهد که تقریباً همگی نمونهها تحتتأثیر رفتارهای یک یا چند شخص تأثیرگذار در زندگی که بهطور معمول پدر، مادر یا همسر ایشان بودند، یاد گرفتند که در مواجهه با محیطی که متضاد با ارزشهای درونیشده آنها است، رفتارهای مبتنی بر ارزشهای خود در پیش گیرند و به این ترتیب با توسعة ارزشهای خود، محیط را اصلاح کنند. برای مثال پدر نمونه ۲، خانمش دوست دارد بیرون از خانه کار کند؛ اما بهخاطر ناپسند بودن آن مانع کار زن شده و آن را به انجام کار خانه وادار میسازد اما بهخاطر علاقه دخترش وی را به کلاس خیاطی در شهر میفرستد. تحلیل روایتهای نمونة ۲ نشانمیدهد که وی به تبعیت از پدر، این الگوی رفتاری را بهنوعی در مراحل مختلف زندگی تکرار میکند. برای مثال در ۱۸ سالگی وقتی در محیط روستایی قرار میگیرد و رفتار مردان روستایی با زنانشان را در تضاد با ارزشهای درونی شده خود درک میکند، او سعی میکند این واقعیت محیطی را تغییر دهد. شخصیت نوعدوست: در بررسی دادهها شواهد زیادی یافت شد که نشان میداد نمونهها، دارای استانداردهای بالای عدالت و مسئولیتپذیری اجتماعی هستند و به دفعات از استدلالهای اخلاقی استفاده میکنند. همچنین همدلی بالایی نسبت به احساسات دیگران نشان میدهند. این شواهد در مجموع نشان دهندة تمایلات قوی فرا اجتماعی و منطبق بر شخصیت نوعدوست بودند که توسط راشتون و همکاران[20] (1981) مطرح شدهاست. همانطور که خلاصه روایت نمونة ۲ نشانمیدهد میتوان رابطهای انگیزهای بین شخصیت نوعدوست و گرایش به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی شناسایی کرد: «... هجده سالم بود... تو روستاها میدیدم زنها پابرهنه دست و پاهاشون چاکچاک شده از فرط کار کردن... این صحنه منو آزردهخاطر کرد که زنهای روستایی تو این شرایط و با تفکری بسته زندگی میکنند. برای همین گفتم من باید به اینها کمک بدهم... همیشه خودم را مسئول میدانستم تا آنها را از این شرایط دربیارم... من یک حسی داشتم که همیشه بهدنبال عدالت بودم... احساس میکردم با وضعیتی که زنها دارن در روستاها زندگی میکنن در مورد اونها بیعدالتی میشه؛ البته خیلی کارها هم کردم همون موقع برای روستاییها؛ به مردای روستایی پول میدادم میگفتم بهجای اینکه آخر هفته زنت رو ببری سرِ زمین با این پول دو تا کارگر بگیر که زنت تو خونه استراحت کنه و سواد یاد بگیره...». تجربة رفتارهای فرا اجتماعی: در بررسی دادهها شواهد زیادی مانند کمک به همکاران و زیردستان در انجام کار و حل مسائل شخصی، انجام کارهایی فراتر از نقش سازمانی، توجه به معنویات در کار، کمک به مشتریان در حل مسائل شخصی، داوطلب شدن برای رفع نیازهای اجتماعی دیگران، همدلی و کمک به دوستان برای رفع مشکلات شخصی، استخراج شد. این رفتارها در محیطهای سازمانی (شهروندی سازمانی) و غیر سازمانی در مجموع بهعنوان مقوله رفتارهای فرا اجتماعی شناسایی شدند؛ زیرا بنابر تعریف، شامل اهمیت دادن به رفاه و حقوق دیگران، احساس همدلی نسبت به دیگران و عمل به روشهایی هستند که به دیگران فایده برساند (سانزتوک[21]، 2007). تحلیلها نشانمیدهد که نمونهها با انجام رفتارهای فرا اجتماعی، در مسائل اجتماعی درگیر شده و به ایدة تغییر اجتماعی خود دستیافتهاند؛ ضمن اینکه رفتارهای فرا اجتماعی با هر انگیزهای (برای مثال، جلب توجه یا نوعدوستی) که انجامشده بودند، با دریافت بازخورد مثبت از دیگران بهتدریج باعث شناسایی نقش فرد شدند. بر همین اساس، فرد در طول زندگی بهنحوی تلاش کرده که نیازهای اجتماعی را درک کرده و برطرف کند؛ زیرا احساس میکند دیگران از وی انتظار دارند رفتارهای درخور نقش فرا اجتماعی خود را انجام دهد. برای مثال نمونة ۴ بیان میکند «... وقتی به دوستام گفتم میخوام برای مدرسهسازی اقدام کنم هیچ کدوم تعجب نکردن و گفتن غیر از این ازت انتظار نداشتیم». همچنین تکرار رفتارهای فرا اجتماعی باعث افزایش کمیت و کیفیت روابط نمونهها با دیگران شدهاست. برای مثال نمونه ۲ بیان میکند: «... بهخاطر کارهای خیری که قبلاً انجام داده بودم دوستای زیادی داشتم که به من اعتماد داشتن و میتونستم تو این کار روشون حساب کنم».
تشخیص ایدهی تغییر اجتماعی: تمامی روایتها نشان دادند که بهدلیل دارا بودن شرایط انگیزهای که در قسمت قبل اشاره شد و گرایش به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی، نیاز اجتماعی آنها را درک کرده و بهدلیل درونیسازی نقش فرا اجتماعی، احساس میکنند که همانند گذشته بایستی برای رفع نیاز اجتماعی درک شده، اقدامی انجام دهند؛ بنابراین با توجه به سرمایه انسانی کارآفرینانه که در طول تجربیات و تحصیلات خود تا آن زمان بهدست آوردهاند، به ایدة تغییر اجتماعی با ایجاد ابتکار اجتماعی دستیافتهاند. با تشخیص ایدة تغییر فرد از نظر ذهنی به احساس مثبتی راجع به پیگیری ایده دست مییابد (درک مطلوبیت)؛ زیرا تصور میکنند با انجام این کار، با وجود انجام رفتارهای مسئولانة اجتماعی، میتوانند همانند الگوهای نقش خود، با توسعة ارزشهای درونی شده خود، محیط را اصلاح کنند. سرمایه اجتماعی: در بررسی روایتها و دادههای مشاهدهای به شواهدی مانند: تعداد زیاد دوستان و وابستگان، تنوع افراد مرتبط با فرد، صمیمیت و احترام در روابط و اعتماد اطرافیان به فرد دست پیدا شد. تحلیل دادهها نشان دادند منابع لازم برای شروع ابتکار اجتماعی بهطور معمول از شبکه اجتماعی نزدیک تأمینشدهاند و تعداد و کیفیت رابطه با اطرافیان از نظر ذهنی، ایجاد ابتکار کارآفرینانة اجتماعی را برای فرد امکانپذیر کرده است. سرمایه انسانی کارآفرینانه: تحلیل دادهها نشان داد که نمونهها به واسطة تحصیلات و تجربیات پیشین خود در حوزههای مدیریت کارآفرینی و فعالیتهای داوطلبانه، مهارتها و تواناییهای مشترکی مانند توانایی شناسایی قوتها و ضعفها، توانایی تشخیص فرصت، هوشیاری کارآفرینانه، توانایی تخیّل خلاق، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای شبکهسازی، مهارتهای رهبری، مهارت گفتوگو، توانایی کار گروهی، بهدست آوردهاند. به واسطة این تواناییها و مهارتها، به ایدة تغییر اجتماعی رسیده و آن را با مشارکت دیگران به فرصت توسعه دادهاند، ضمن اینکه علم به این تواناییها و مهارتها، از نظر ذهنی، پیگیری ایدة تغییر اجتماعی را امکانپذیر میکند. دسترسی به منابع مالی پایدار: شواهد بهدستآمده نشان دادند که نمونهها در زمان راهاندازی مؤسسه اجتماعیشان از حداقل ۲ منبع درآمدی برای مخارج زندگی خود بهرهمند بردهاند و بیشتر آنها نیاز به کسب درآمد از طریق کار مستقیم خود بهویژه در مؤسسه اجتماعیشان نداشتند؛ ضمن اینکه این توانایی مالی را در خود احساس میکردند که برای شروع و توسعة کسبوکار اجتماعیشان از تأمینکنندگان مالی اصلی باشند و این شرایط در درک امکانپذیری پیگیری ایدة اجتماعی تأثیر مثبت داشته است. تجربه رویدادهای محوری: در بررسی دادهها، بین تجربههایی مانند از دست دادن یکی از عزیزان، از دست دادن موقعیت شغلی ارزشمند یا جایگاه اجتماعی بالا، شکستهای متوالی در کسبوکار، بیماری صعبالعلاج خود یا عزیزان، ارتباطات معنوی قوی مشاهده شدند. تحلیلها نشان دادند که به واسطة این تجربهها، نیازها و انگیزههایی در افراد ایجاد شده (برای مثال نیاز به آرامش روحی پس از مرگ عزیزان یا انگیزه احیای احترام اجتماعی از دست رفته) و چون افراد پیگیر، ایدة تغییر اجتماعی را پاسخگوی آن نیازها و انگیزهها میدیدند، از نظر ذهنی پیگیری ایدة اجتماعی را مطلوب میدانستند. برای مثال مورد ۲ که فرزند خود را در سانحه تصادف از دست داده بیان میکند «... فکر میکردم پسرم هم تو اون دنیا راضیتر میشه چون من با حقوق اون تو این کار اجتماعی هزینه میکردم». همچنین رویدادهای محوری بعضاً منبع ایدة تغییر اجتماعی نمونهها بودهاند، برای مثال؛ نمونة ۳ به واسطة تجربه ازدستدادن همسرش، ایدة توانمندسازی زنان سرپرست خانوار از طریق ابتکار اجتماعی را تشخیص داده است. ۴. شرایط محیطی در فرایند ایجاد سازمانهای کارآفرینانة اجتماعی محیط نهادی کارآفرینی اجتماعی: شواهد بهدستآمده نشان دادند، نمونهها در شرایطی تصمیم به پیگیری ایدة تغییر اجتماعی خود گرفتهاند که از نظر هنجارهای فرهنگی، اجتماعی، محیطی، سیاسی و قانونی چنین رفتارهایی مورد پذیرش (مشروع) بوده و بنابراین احساس کردند که در چنین شرایط محیطی به منابع مورد نیاز دسترسی پیدا خواهند کرد. وضعیت بازارهای اجتماعی: روایتها نشان دادند که نمونهها در شرایطی که بازارهای اجتماعی موجود در رفع نیاز اجتماعی مورد نظر ایشان، ناکارآمد یا ناتوان بودند، تصمیم گرفتند که برای ایجاد ابتکار اجتماعی خود تلاش کنند. برای مثال مورد ۱ وقتی بخش خدمات آموزشی کشور را در ارائه خدمات به ناشنوایان ناتوان و ناکارآمد میبیند اقدام به برگزاری دورههای آموزشی خاص ناشنوایان با رویکرد اشتغال آنها در مراکز صنعتی پُر صدا میکند. همینطور موردهای ۲ و ۳ وقتی شرایط بازارهای موجود برای کارآفرینی زنان سرپرست خانوار را ناامیدکننده مییابند اقدام به کارآفرینی اجتماعی در این حوزه میکنند.
قصد کارآفرینانه اجتماعی: قصد کارآفرینانه به معنی تصمیم فرد برای تلاش فردی یا گروهی در آینده نزدیک (۳ سال) جهت راهاندازی یک کسبوکار است (بوسما و لیو[22]، 2010). دادههای جمعآوری شده در این تحقیق نشان دادند که با درک مطلوب بودن و امکانپذیر بودن ابتکار اجتماعی، نمونهها تصمیمگرفتهاند که برای پیگیری ایده تغییر اجتماعی خود تلاش کنند. گروهسازی برای پیگیری ایده: روایتها نشان دادند که نمونهها با مراجعه به افرادی که توانایی کارآفرینی اجتماعی را از نظر آنها داشتند و بهطور معمول در شبکه ارتباطی نزدیک ایشان (خانواده، دوستان، همکاران) بودند، آنها را برای همکاری ترغیب کرده و پس از گفتوگو و مصالحه با آنها، گروه مؤسس ابتکار اجتماعی را شکل دادند. توسعة مشارکتی ایده به فرصت (طرح کسبوکار اجتماعی): روایتها نشان دادند، نمونهها طی جلسات متعدد با اعضای گروه خود، به تدوین و طراحی ابزارهای رسیدن به تغییر اجتماعی مد نظرشان پرداختهاند و با مشخص کردن چگونگی ایجاد تغییر اجتماعی، رسالت و اهداف سازمانی، الگوی عملیاتی و راهبردهای تأمین منابع، طرح کسبوکار اجتماعی خود را تدوین کردهاند. تأمین منابع برای شروع: شواهد نشانمیدهد که پس از تدوین مشارکتی طرح کسبوکار اجتماعی، منابع مالی، انسانی و فیزیکی مورد نیاز برای شروع عملیات طراحی شده از محل منابع شخصی و گروه همراه و شبکه ارتباطی نزدیک ایشان، تأمین شدهاست. ۶. پیامد در فرایند ایجاد ابتکارات کارآفرینانة اجتماعی ابتکار کارآفرینانة اجتماعی جدید: شواهد نشان دادند که نمونهها پس از تأمین منابع مورد نیاز، وارد فاز اجرایی عملیات طراحی شده در طرح کسبوکار اجتماعی شدهاند و ابتکار کارآفرینانة اجتماعی خود را راهاندازی کردهاند. بخش دوم: فرایند ایجاد ابتکارات کارآفرینانة اجتماعی با توجه به یافتههای بهدستآمده در این پژوهش، الگوی فرایند ایجاد ابتکارات کارآفرینانة اجتماعی بهصورت شکل ۱ تجسم مییابد.
شکل 1. روند تولید ابتکارات کارآفرینانه اجتماعی بحث و نتیجهگیری پژوهش حاضر، با توجه به تعاریف از نوآوریهای اجتماعی و نتایج پژوهشهای پیشین به بررسی موضوع کارآفرینی اجتماعی پرداختهاست. با توجه به الگوی بهدستآمده در این پژوهش، میتوان نتیجه گرفت وقتی فرد در خانوادهای رشد میکند که در آن، بر ارزشهای اخلاقی مانند عدالت، بخشش، مسئولیتپذیری اجتماعی و همدلی با دیگران تأکید میشود و همچنین بر الگوهای نقش ارزشگرایی دسترسی دارد که با توسعة ارزشهای خود، محیط را اصلاح میکنند، بهتدریج به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی گرایش پیدا میکند. همینطور اگر به واسطة درونیسازی استانداردهای بالای عدالت و مسئولیتپذیری اجتماعی و استدلالهای اخلاقی و همدلی بالا نسبت به احساسات دیگران، شخصیت نوعدوست در فرد شکل بگیرد، گرایش به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی در وی ایجاد و تقویت میشود؛ زیرا با داشتن چنین تمایلات قوی فرا اجتماعی، فرد دنیا را از نظرگاه احساسی و انگیزشی خود درک میکند. همچنین گرفتن بازخورد مثبت از دیگران بهدلیل انجام رفتارهای فرا اجتماعی و در نتیجه تکرار آن رفتارها، بهتدریج باعث میشود یک نقش فرا اجتماعی را درونیسازی کرده و به این دلیل احساس کند دیگران از وی انتظار دارند تا در تعاملات اجتماعی خود بهگونهای رفتار کند که درخور این نقش باشد. به همین دلیل وقتی با نیازهای اجتماعی روبهرو میشود سعی میکند با رفتارهای داوطلبانه خود، آنها را رفع کند. بدین ترتیب به واسطة چنین تجربههایی گرایش وی به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی تقویت میشود؛ ضمن اینکه با درگیر شدن در این فعالیتها، سرمایه اجتماعی مورد نیاز برای ایجاد ابتکار اجتماعی خود را ایجاد و تقویت میکند. در گذر زمان وقتی فرد به واسطة تحصیلات و تجربیات کاری، تواناییها و مهارتهای مورد نیاز کارآفرینی (مانند تشخیص فرصت و تخیل خلاق) را بهدست میآورد؛ در برخورد با نیاز اجتماعی، به ایدة تغییر اجتماعی با ایجاد ابتکار کارآفرینانة اجتماعی میرسد. با تشخیص این ایده، فرد از نظر ذهنی به احساس مثبتی راجع به پیگیری آن دست مییابد (درک مطلوبیت ابتکار اجتماعی)؛ زیرا تصور میکند با انجام این کار، با وجود انجام رفتارهای مسئولانة اجتماعی، میتواند همانند الگوهای نقش خود، با توسعة ارزشهای خود محیط خود را اصلاح کند. همچنین تجربه رویدادهای محوری در زندگی نیز در صورت وجود احساس مثبت، وی را نسبت به پیگیری ایدة ابتکار اجتماعی تقویت میکند. چراکه فرد احساس میکند میتواند با این کار به شرایط زمینهای بهدستآمده از آن تجربه پاسخ دهد. درک مطلوبیت ابتکار اجتماعی برای تصمیم ارادی فرد برای ایجاد ابتکار اجتماعی (قصد کارآفرینانة اجتماعی) کافی نیست؛ بلکه بایستی فرد این اقدام را توسط خود و در محیطی که در آن قرار دارد امکانپذیر نیز بداند. در ایجاد درک امکانپذیری ابتکار اجتماعی عوامل مختلفی نقش دارند برای مثال؛ داشتن روابط متعدد و صمیمانه و همراه با احترام و اعتماد متقابل با دیگران به فرد این اطمینان را میدهد که میتواند روی همراهی دیگران برای پیگیری ایدة تغییر اجتماعی که تشخیص داده، تکیه کند. همچنین، دسترسی به منابع مالی چندگانه، به فرد امکان میدهد که بدون دغدغه تأمین مالی زندگی شخصی، زمان و انرژی و بخشی از منابع مالی خود را در مسیر ایجاد و توسعة ابتکار اجتماعی صرف کند. ضمن اینکه داشتن تواناییها و مهارتهای تسهیلگری فرایند کارآفرینی اجتماعی که طی تجربههای پیشین وی به وجود آمده، وی را نسبت به توانمندیهای شخصی برای ایجاد ابتکار اجتماعی مطمئن میکند. افزون بر موارد بیانشده، قرار گرفتن فرد در محیطی که ایجاد کارِ کارآفرینانة اجتماعی را بهطور رسمی و غیر رسمی مشروع بداند و در عین حال دارای بازارهای اجتماعی باشد که در برآوردن نیازهای اجتماعی مورد نظر وی شکستخوردهاند، به فرد این اطمینان را میدهد که در صورت ایجاد ابتکار اجتماعی، ذینفعان بالقوه زیادی وجود خواهند داشت که این کار را ارزشمند دانسته و منابع مورد نیاز را در اختیار وی قرار خواهند داد. نتایج پژوهش حاضر در شناسایی راهبردها (قصد کارآفرینانه اجتماعی، تیمسازی برای پیگیری ایده، توسعه مشارکتی ایده به فرصت، تأمین منابع برای شروع)، همسو با پژوهشهای (هان واندو، 2013؛ رضایی و حسینی، 1391؛ میگونپوری و میگونپوری، 1392؛ دیس و همکاران، 2002؛ سینگ، 2016)؛ شرایط محیطی (محیط نهادی کارآفرینی اجتماعی، وضعیت بازارهای اجتماعی) همسو با پژوهشهای (دیس و همکاران، 2002؛ کاترین میلیگان، 2020؛ سینگ، 2016؛ میگونپوری و میگونپوری، 1392)؛ شرایط واسطهای (سرمایه انسانی کارآفرینانه، تشخیص ایده اجتماعی، سرمایه اجتماعی، دسترسی به منابع مالی پایدار، تجربه رویدادهای محوری)، همسو با پژوهشهای (مایر و نوبوا، 2003؛ دیس و همکاران، 2002؛ کنگ[23]، 2015؛ میگونپوری و میگونپوری، 1392)، شرایط انگیزهای (تربیت و ارزشهای خانوادگی، الگوهای نقش ارزشگرا، شخصیت نوعدوست، تجربه رفتارهای فرا اجتماعی)، همسو با پژوهشهای (رضایی و حسینی، 1391؛ سینگ، 2016؛ مایر و نوبوا، 2003؛ دیس و همکاران، 2002؛ کنگ، 2015؛ میگونپوری و میگونپوری، 1392) هستند. در مقایسة نتایج بهدستآمده با چارچوبها و فرایندهای کارآفرینانة اجتماعی که در بخش پیشینه پژوهش اشاره شدند میتوان گفت؛ الگوی بهدستآمده، افزون بر تأیید کلی الگوهای ارائه شده قبلی، به مقولههای بیشتری که در فرایند ایجاد سازمانهای اجتماعی درگیر هستند دست یافتهاست. همچنین میتوان گفت در الگوی بهدستآمده، روابط موجود بین مقولات بهشکل توسعهیافتهتری شناسایی شدهاست. برای مثال برخلاف گفته مایر و نوبوا (۲۰۰۳) که متغیرهای همدلی و قضاوت اخلاقی را در یک رابطه خطی بر درک مطلوبیت کسب و کار اجتماعی تأثیرگذار میدانند، نتایج این پژوهش نشان داد که متغیرهای یاد شده در ترکیب با ارزشهای درونی شده عدالت و مسئولیتپذیری اجتماعی، جزئی از شخصیت فرا اجتماعی فرد را تشکیل میدهند و در کنار سایر عوامل انگیزهای، گرایش فرد به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی را ایجاد میکنند و این گرایش به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی است که بر درک مطلوبیت کارآفرینی اجتماعی تأثیر مثبت میگذارد. همچنین در الگوی پیشنهادی مایر و نوبوا (۲۰۰۳) قصد کارآفرینی اجتماعی و تشخیص فرصت اجتماعی، پیشبینیکنندههای اصلی رفتار کارآفرینانة اجتماعی و ایجاد سازمان اجتماعی هستند؛ در حالی که الگوی بهدستآمده در این پژوهش نشانمیدهد که گرایش فرد به فعالیتهای مسئولانة اجتماعی پیشبینیکنندة اصلی ایجاد ابتکار کارآفرینانة اجتماعی جدید است. با درک امکانپذیری ابتکار اجتماعی توسط فردی که این اقدام را مطلوب میدانسته، قصد کارآفرینانة اجتماعی شکل میگیرد. در اولین قدم بعدی، از آنجا که فرد احساس میکند نیاز به تواناییها و مهارتهای مکمل خود را دارد، با کمک تواناییها و مهارتهای ویژه خود اقدام به گروهسازی میکند؛ سپس بهکمک گروه یاد شده، ایدة تغییر اجتماعی را به فرصت توسعه میدهد. بهعبارتی، طرح کسبوکار اجتماعی را تدوین میکند و در آن، ابزارهای موجود برای رسیدن به تغییر اجتماعی مورد نظر را شناسایی کرده و با مشخص کردن اهداف، رسالت و چگونگی ایجاد ارزش اجتماعی، طرح عملیاتی و راهبردهای تأمین منابع را مشخص میکند. در گام بعدی با استفاده از منابع فردی و گروهی و همچنین شبکه ارتباطی نزدیک خود و گروه همراه، منابع مالی و انسانی مورد نیاز برای شروع عملیات طراحیشده را تأمین میکند و در نتیجه، شروع عملیات ابتکار کارآفرینانة اجتماعی جدید ایجاد میشود. پیشنهادها - پیشنهاد میشود در بعد فردی با ایجاد انگیزه و اشتیاق، تقویت اعتماد به نفس و روحیه خودباوری به شناسایی فرصتهای کارآفرینانه اجتماعی در جامعه اقدام شود؛ بنابراین میتوان از پتانسیل کارآفرینان اجتماعی موفق بهعنوان الگوی تقویت اعتماد به نفس و خودباوری استفادهکرد. پیشنهاد میشود در بعد سازمانی با تقویت تعامل و همکاری با نهادهای اجتماعی، بنیادهای خیریه و مراکز کارآفرینی اجتماعی، رفتار فرانقش و نگاه به منابع و سرمایه انسانی در اکوسیستم دانشگاهی اقدام شود. پیشنهاد میگردد در بعد آموزشی با کیفیت بخشی به آموزشهای نوین، متناسبسازی روشهای تدریس با شیوههای خلاق، بازنگری در محتوی آموزشی، آموزش مسئلهمحور و متناسب با نیازها، به خلق ارزشهای اجتماعی در اکوسیستم کارآفرینی دانشگاهی اقدام شود؛ بنابراین میتوان از پتانسیل اساتید مجرب سایر دانشگاهها و کارآفرینان اجتماعی دانشآموخته دانشگاه برای انتقال تجارب به دانشجویان و علاقهمندان کمک گرفت. پیشنهاد میشود پژوهشگران، اثربخشی دانش و فناوری کسبوکارهای اجتماعی در فضای مجازی را مورد ارزیابی قرار دهند. در عصر توسعه فناوریهای پیشرفته و صنایع دانشمحور در اقتصاد جهانی، الزام است به مراکز رشد و خلق فرصتهای کارآفرینانهی دانشبنیان در حوزههای اجتماعی توجه بیشتری شود.
[1]. Mair & Marti [2]. Certo & Mailer [3]. Mair & Noboa [4]. Driver [5]. Kostetska & Berezyak [6]. Greblikaite [7]. Lis Delmeyer & Miller [8]. Poll & Ville [9]. Dees & Anderson [10]. Milligan [11]. Singh [12]. Kong [13]. Braga et al. [14]. Osberg [15]. Casa done [16]. Strauss & Corbin [17]. Goulding [18]. Lindgren & Packendorff [19]. Robinson et al. [20]. Rushton et al. [21]. Sanstock [22]. Bosma & Levie [23]. Kang | ||
| مراجع | ||
|
منابع
ابطحی، سید حسین؛ شریفزاده، فتاح؛ ابراهیمپور، حبیب (1389). بررسی مفاهیم، نظریهها و مدلهای کارآفرینی اجتماعی و ارائه مدل مفهومی. مجله علمی مدیریت فرهنگ سازمانی، 8 (21)، 110-87.
اصلیپور، حسین؛ زاهدی، شمسالسادات؛ شریفزاده، فتاح؛ قربانیزاده، وجهالله (۱۳۹۳). تبیین الگوی بومی تدوین خطمشیهای زیستمحیطی کشور با استفاده از نظریه دادهبنیاد. فصلنامه اندیشه مدیریت راهبردی، 8 (1)، 66-41.
بابایی فارسانی، میثم؛ امیندوست، عاطفه؛ علیدادی، ابوذر (۱۳۹۷). طراحی الگوی نوآوری باز در شرکتهای کوچک و متوسط با استفاده از نظریه دادهبنیاد (مورد مطالعه: صنایع غذایی استان چهار محال و بختیاری). فصلنامه مدیریت راهبردی دانش سازمانی دانشگاه جامع امامحسین (ع)، 1 (۲)، 136-95.
بازرگان، عباس (۱۳۸۷). مقدمهای بر روشهای تحقیق کیفی و آمیخته (رویکردهای متداول در علوم رفتاری). چاپ اول، تهران: انتشارات دیدار.
داناییفرد، حسن؛ امامی، سید مجتبی (۱۳۸۶). استراتژیهای پژوهش کیفی: تأملی بر نظریهپردازی دادهبنیاد. اندیشه مدیریت، 2 (1)، 97-69.
رضایی، روحاله؛ حسینی، سید محمد (1392). طراحی مدل معادلات ساختاری توسعة کارآفرینی سازمانی در تعاونیهای توسعة روستایی استان زنجان. فصلنامه توسعه کارآفرینی، 6 (4)، 74-57. doi: 10.22059/jed.2013.50798
فرهادینژاد، محسن؛ لگزیان، محمد؛ منصوریان، یزدان؛ کفاش پور، آذر (۱۳۹۳). مدیریت دولتی اثربخش در سازمانهای ایرانی؛ نظریهپردازی دادهبنیاد. فصلنامه مدیریت سازمانهای دولتی، ۹ (1)، 70-55.
محمدی الیاسی، قنبر (1387). موضوع کارآفرینی بهعنوان یک حوزه علمی. فصلنامه علمی پژوهشی توسعه کارآفرینی، 1 (1)، 136-51.
مرجانی، تیمور؛ صدری، سید صدرالدین (1393). توسعه کارآفرینی اجتماعی؛ آسیبها، عوامل مؤثر و راهکارها. مدیریت فرهنگ سازمانی، 12 (2)، 297-277. doi: 10.22059/jomc.2014.51184.
میگونپوری، مرضیه؛ میگونپوری، الهه (1392). مفهومپردازی فرایند شکلگیری کارآفرینی اجتماعی در سازمان بهزیستی کشور، همایش دانشگاه کارآفرین؛ صنعت دانشمحور. بابلسر.
نیازی، محسن؛ فرهادیان، علیزاده؛ کارکنان، محمد (1401). نوآوری اجتماعی. چاپ اول. کاشان: انتشارات دانشگاه کاشان.
References Abtahi, S. H., Shareefzadeh, F., & Ebrahimpour, H. (2010). A Survey of Social Entrepreneurship Concepts, Theories and Models and Designing Conceptual Model. Organizational Culture Management, 8 (21), 87-110 (in Persian). Aslipour, H., Zahedi, S. A., Sharifzadeh, F., & Ghorbanzadeh, V. (2013). Explaining the indigenous model of developing the country's environmental policies using grounded theory. Strategic Management Thought Quarterly, 8 (1), 41-66 (in Persian). Babai Farsani, M., Amindoost, A., & Alidadi, A. (2017). Designing an open innovation model in small and medium-sized companies using grounded theory (case study: Chaharmahal and Bakhtiari province food industries). Quarterly Journal of Strategic Management of Organizational Knowledge of Imam Hossein University, 1 (2), 95-136 (in Persian). Bazargan, A. (2008). An introduction to qualitative and mixed research methods (common approaches in behavioral sciences). First edition, Tehran: Didar Publications (in Persian). Bhawe, N., Gupta, V. K., & Jain, T. K. (2006).The Entrepreneurship of the Good Samaritan: A Development Framework to Understand Social Entrepreneurship Using Insights from Qualitative Study. Available at SSRN: http://ssrn.com/abstract-902685. November. Bosma, N., & Levie, J. (2010). Executive Report: Global entrepreneurship monitor. London: London Business School and Babson Park, MA: Babson College.p.32 Certo, S. T., & Miller, T. (2008). Social entrepreneurship: Key issues and concepts. Business Horizons, 51 (4), 267-271. doi:10.1016/j.bushor.2008.02.009 Danaifard, H., & Emami, S. M. (2008). Qualitative research strategies: a reflection on grounded theory. Management Thought, 2 (1), 69-97 (in Persian). Dees, J. G., Emerson, J., & Economy, P. (2002). Enterprising Nonprofits: A Toolkit for Social Entrepreneurs, John Wiley & Sons, Inc. ISBN: 978-0-471-39735-9 Driver, M. (2012). An Interview With Michael Porter: Social Entrepreneurship and the Transformation of Capitalism. Academy Of Management Learning & Education, 11 (3), 421-431 Farhadi Nejad, M., Lagzian, M., Mansoorian, Y., & Kaffash Poor, A. (2014). Managerial Competencies for Effective Management in Iranian Governmental Organizations; Grounded Theory. Public Organizations Management, 3 (1), 55-70 (in Persian). Greblikaite, J. (2012). Development of Social Entrepreneurship: Challenge for Lithuanian Researchers. European Integration Studies, 1 (6), 210- 215. doi: 10.5755/j01.eis.0.6.1498 Kang, M. (2015). Thesis social entrepreneurship in China: models, dynamics, challenges and opportunities. Management Review, 2 (2), 22-27. Kostetska, I., & Berezyak, I. (2014). Social entrepreneurship as an innovative solution mechanism of social problems of society. Management theory & studies for rural business & infrastructure development, 1 (3), 388-400. doi: 10.15544/mts.2014.053 Lindgren, M., & Packendorff, J. (2009). Social constructionism and entrepreneurship: Basic assumptions and consequences for theory and research. International Journal of Entrepreneurial Behavior & Research, 15 (1), 25-47. doi: 10.1108/13552550910934440 Mair, J., & Noboa, E. (2003). Social entrepreneurship: how intentions to create a social enterprise get formed. Barcelona: IESE Business School Working, 521.doi: 10.2139/ssrn.462283 Mair. J., & Marti, I., (2006). Social entrepreneurship research: a source of explanation, prediction, and delight. Journal of World Business, 41 (1), 36-44. doi: 10.1016/j.jwb.2005.09.002 Marjani, T., & Sadri, S. S. (2014). Development of Social Entrepreneurship; Problems, Effective Factors, and Solutions. Organizational Culture Management, 12 (2), 277-297. doi: 10.22059/jomc.2014.51184 (in Persian). Migunpuri, M., & Migunpuri, E. (2012). Conceptualization of the formation process of social entrepreneurship in the country's welfare organization, Entrepreneur University conference; Knowledge-based industry. Babolsar. (in Persian). Milligan, K. (2019). Essay: How Social Entrepreneurship and Social Innovation Can Transform Business Education. Humanistic Management Journal, 4 (2), 265-268. doi: 10.1007/s41463-019-00075-5 Mohamamadi Elyasi, G. (2008). The Entrepreneurship as an Emergent Scientific Field. Journal of Entrepreneurship Development, 1 (1), 51-136 (in Persian). Poll, E., & Ville, S. (2009), Social Innovation: Buzz word or Enduring Term?. The Journal of Socio-Economics, 38 (6), 878-885. doi: 10.1016/j.socec.2009.02.011 Reza’ee, R. A., & Hosseini, S. M. (2013). Designing the Structural Equation Model of Organizational Entrepreneurship Development in Rural Development Cooperatives of Zanjan Province. Journal of Entrepreneurship Development, 6 (4), 57-74. doi: 10.22059/jed.2013.50798 (in Persian). Robinson, P. B., Stimpson, D. V., Huefner, J. C., & Hunt, H. K. (1991). An attitude approach to the prediction of entrepreneurship. Entrepreneurship: Theory and Practice, 15 (4), 13-31. doi.: 10.1177/1042258791015004 Rushton, J. P., Chrisjohn, R. D., & Fekken, G. C. (1981). The altruistic personality and the self-report altruism scale. Personality and individual differences, 2 (4), 293-302. Sanstock, J. W. A. (2007). Topical Approach to Life span Development. 4th Ed. New York: McGraw-Hill, Ch 15. 489-491. ISBN: 978-0-07-353209-7 Singh, A. (2016). The process of social value creation: A multiple-case study on social entrepreneurship in India. London: Springer. ISBN-13/978-8132238508 Strauss, A., & Corbin, J. (1990). Basics of qualitative research techniques for developing grounded theory. (2nd ed.). thousand Oaks, CA: Sage. Doi:10.4135/9781452230153 Weerawardena, J., & Mort. J. S. (2006). Investigating social entrepreneurship: A multidimensional model. Journal of World Business. 41 (1), 21-35. doi.org/10.1016/j.jwb.2005.09.001. | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 579 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 508 |
||